Upload Music
سروش گـودرزی
سروش گـودرزی

وبلاگ اختصاصی آقای سروش گودرزی

سلام

بعضی مطالب و کامنت ها حذف شدند اما جای شکر داره که همه ی پست ها و مطالب مثل بعضی از وبلاگ ها حذف نشده

چون انگار فقط همین ها مونده که باور کنم خواب نبودم

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۰ تیر۱۳۹۴ساعت 13:23 توسط s.h|

یه متن برای اینجا نوشته بودم ولی مدام امروز و فردا می کردم و خودمو امیدوار می کردم که با یه حال مناسب تری بنویسم تا اینکه دیروز فهمیدم آنتی ویروسم غیرفعال شده و سیستم رو ویروسی کرده ، محتوای تمام فایل های وردی که داشتم به صورت اشکال نامفهوم در اومدن.  

 تا من باشم و دیگه حرفی رو نگفته نذارم

 

امروز روز خیلی مهمی برای من هست چون مدتـــــــ ... هـــــاست که دارم براش تلاش می کنم . قراره به عنوانِ یکی از عوامل پشت صحنه تو ساخت یه فیلم جمع و جور همکاری کنم

و این شاید ابتدای راهِ سینمایی باشه که سال هاست دوستش ... دارم و ندارم

...

نوشته شده در چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت۱۳۹۴ساعت 4:43 توسط s.h|

سلام 

دو تا فیلم با دو پیام متضاد که هر دو در مراسم اسکار خوش درخشیدن اما از بین شون من فیلم ( شلاق ) رو دوست داشتم مخصوصا با پایان تاثیرگذارش که خیلی حرف ها برای گفتن داشت. برخلاف ( مرد پرنده ) که تا لحظه ی پایانی خیلی خوب بود اما با پایان فیلم ،کاراکتر اصلی رو به ترس هاش محکوم کرد و حاصل و هدف یک عمر زندگی رو به نظر من زیر سوال برد 

 

   

 

 

نوشته شده در شنبه ۲۳ اسفند۱۳۹۳ساعت 8:1 توسط s.h|

یه مساله ای بود که باید حل میکردم بعد پست بعدی رو مینوشتم که حل شد

اما این لینک دانلود مربوطه به قسمتی از برنامه ی" موسیقی من"  فرزاد حسنی. من چیزی نمیگم !! خودتون دانلود کنید 

                                               

 

این روزها خوزستان خیلی دلگیره 

 

 

دوستان خوبم من ایمیلم رو معمولا چک نمی کنم
اگه ایمیل دادید لطف کنید اینجا اطلاع بدید تا چک کنم
مرسی 

پی نوشت : 

فکر کنم جالب باشه اگه چند وقت یه بار معرفی چند تا فیلم خوب رو با هم به اشتراک بذاریم.دو تا فیلم از سمت راست جزء فیلم هایی هستند که به تازگی دیدم و فیلم سمت چپ یکی از فیلم های محبوبم هست   

     
نوشته شده در چهارشنبه ۲۲ بهمن۱۳۹۳ساعت 12:56 توسط s.h|

ســــــلام

چند نفر برای من کامنت عمومی و خصوصی دادن و هرچند که راه ارتباطی ایمیل یا وبلاگ گذاشتن اما به دلایلی که در پایین میگم همین جا جواب میدم

چون کامنت شون محتوای خصوصی نداره در نتیجه به نظرم بهتره که بقیه هم در جریان قرار بگیرن تا اگه سوالی هست برطرف شه ، هرچند که شرمنده هستم و به دلایلی همونطور که قبلا گفتم ، فعلاً ( ترجیحاً )کامنتی رو تایید نمی کنم

دوستی گفتن که چرا پستی که برای تولد نوشتم ساده بوده؟نمیدونم منظورشون دقیقا چی هست ولی اگه منظور اینه که خوب ننوشتم، قبول دارم ولی حرف دلم بود هرچند که من چند برابر این مطلبو نوشتم ولی نهایتا تو هزار بار تجدید نظری که همیشه تو نوشته ها میکنم به این چند خط رسیدم و این چند خط تو شرایط مناسب روحی برای خود من نوشته نشده بود

اما چرا یه سال از آخرین پست گذشت؟ فکر می کنید برای خود من راحته که یه سال گذشته یا مثلا اومدم بعد از یه سال سر بزنم که بگم هستم ؟ شما درباره ی من چی فکر کردید؟

دوستی دیگه گفته بود بچه ها روبرگردون( فقط امیدوارم کسی خیال نکنه من دچار توهمم و اگه کامنتا رو تایید نکردم یعنی اینکه کسی کامنت نداده و من از خودم اینحرفا رو نوشتم! و حداقل به واسطه ی این چند سال آشنایی روی حرفام حساب کنید و بدونید که مثل همیشه اسم و ایمیل همه پیش من محفوظه ) واقعیت اینه که دلم برای همه ی بچه ها که تو این وب پیداشون کردم تنگ شده و کنار شماها زندگی کردم ، شماها رو نمی دونم ولی من یکی واقعا نسبت به همه وابستگی داشتم و الان وقتی هر از گاهی تو وبلاگ یا اینستاگرام میخونمتون خیلی خوشحال میشم،.

از روز اولی که این وبلاگو زدم نیتم فقط و فقط یه چیز بود و برای همین قصدم این بود نه اسمی نه نشونی نه هیچی از من تو ( این وب ) نباشه( البته تقریبا همه درباره ی اسمم و خیلی چیزهای دیگه ی مربوط به من، اطلاعات دارن که حتی به تعدادی خودم گفتم و قطعا دنبال پنهون کردن خودم نبودم ) من با همه صداقت داشتم و سعی کردم تا جایی که بلد بودم(می دونم خیلی نابلدی کردم که بذارید به حساب اینکه اولین وبلاگی که ساختم ) اینکارو درست انجام بدم و اگه یه کمی بعضیا پارازیت نمیدادن و زمان میدادن حتما خودشون به جواب سوالاتشون میرسیدن 

 دلم می خواست یه کمی میشد دست از قضاوت ها برداشت و خودمونو جای طرف مقابل هم بذاریم و بدونیم شاید اون چیزی که ما خیلی راحت دربارش صحبت می کنیم یا عملی انجام میدیم برای شخص مقابل خیلی مهم باشه 

نمیدونم چی شد بچه ها ؟ احساس کردم این اواخر از اصل مطلب دور شدیم و حضور من و این وبلاگ ، باعث آزار شده و هرچی جلوتر میرفتیم شرایط بدتر میشد .رفتم تا شرایط بهتر شه اما بدتر شد..چرا؟؟ واقعا اگه جای من بودید چکار می کردید؟ البته خداروشکر ارتباطم با همه قطع نشد و بعضی که بیشتر باهاشون در ارتباطم درکم کردن اما 2 نفر از بچه ها بعد از این جریان به من کامنت دادن و خواستن که وبلاگ رو دوباره برگردونم و من همون وقت جواب دادم ولی نمیدونم چرا نخوندن یا جواب ندادن؟ و لازم بود اینجا مجدد بگم که دچار سو تفاهم نشن

قسمت کامنت ها باز هست ( البته تایید نمیشه اما اگه مطلبی باشه که لازم!!!! به عمومی شدن باشه حتما این اتفاق میفته ) و خوشحال میشم با همه ی کسانیکه اینجا رو می خونند در نهایت صداقت و دوستی دو طرفه، صحبت کنم ،برای هر حرف ، سوال یا حتی ناراحتی که منطقی باشه. یا شاید هم سو تفاهم باشه و برطرف شه. پس من کسی رو قضاوت نمی کنم ، شما هم قبل از قضاوت کردن به طرف مقابل فرصت بدید  

قصدم اینه که این وبلاگ ادامه پیدا کنه و از همیشه با انرژی تر باشم ولی نه با مرور خاطرات که آدمو تو گذشته ها نگه میداره

ببخشید که صحبت هام طولانی شد، منتظر صحبت های شما هم هستم 

پست بعدی به زودی ثبت میشه 

نوشته شده در شنبه ۱۱ بهمن۱۳۹۳ساعت 0:30 توسط s.h|

 

چه حالی داره که مدام بیای نوشته هاتو ثبت موقت بزنی ، پاک کنی ، خودتو دور کنی و از همه چی فرار کنی  _ ولی انگاری امشب دیگه نمیشه با هیچی خودتو گول بزنی و باید ببینی یه سال دیگه هم اومد و      رفت؟؟؟ و ...  اما انقدر حرفا روی هم جمع شده ، انقدر فضای سکوت سنگینه که نمیدونی چی بگی یا از کجا بگی

..

امشب با همون حس همیشگی ساعت 2 اینجام ولی به رسم این روزا   س ا ک ت 

یه روزی که خیلی از امشب فاصله نمیگیره و بازم نمیره تا دیماه بعدی ، حرفایی هست که همین جا میگم ولی امشب!

هرچی فک میکنم امشب هیچی نمیتونم بگم به جز دو جمله که برای من یه دنیا حرف داره : 

  

ممنونم که بودید ... ممنونم که هستید  

 

نوشته شده در یکشنبه ۲۱ دی۱۳۹۳ساعت 0:23 توسط s.h|



      قالب ساز آنلاین